X
تبلیغات
رایتل
شنبه 27 آذر‌ماه سال 1389


هود : 112   فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَ مَن تَابَ مَعَکَ وَ لَا تَطْغَوْاْ  إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ پس همان‏گونه که فرمان یافته‏اى، استقامت کن و همچنین کسانى که با تو بسوى خدا آمده‏اند (باید استقامت کنند)! و طغیان نکنید، که خداوند آنچه را انجام مى‏دهید مى‏بیند

هود : 113   وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ

و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى‏شود آتش شما را فرا گیرد و در آن حال،هیچ ولىّ و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت و یارى نمى‏شویدبنا بر این، رکون به سوى ستمکاران، یک نوع اعتمادى است که ناشى از میل و رغبت به آنان باشد، حال چه این رکون در اصل دین باشد، مثل اینکه پاره‏اى از حقایق دین را که به نفع آنان است بگوید، و از آنچه که به ضرر ایشان است دم فرو بندد و افشاء نکند، و چه اینکه در حیات دینى باشد مثل اینکه به ستمکاران اجازه دهد تا به نوعى که دلخواه ایشان است در اداره امور مجتمع دینى مداخله کنند و ولایت امور عامه را به دست گیرند، و چه اینکه ایشان را دوست بدارد و دوستیش منجر به مخالطت و آمیزش با آنان شود و در نتیجه در شؤون حیاتى جامعه و یا فردى از افراد اثر سوء بگذارد.و کوتاه سخن، رکون به این معنا است که در امر دین و یا حیات دینى طورى به ستمکاران نزدیک شود که نزدیکیش توأم با نوعى اعتماد و اتکاء باشد، و دین و خدا و یا حیات دینى را از استقلال در تاثیر انداخته، و از آن پاکى و خلوص اصلیش ساقط کند و معلوم است که نتیجه این عمل این است که راه حق از طریق باطل سلوک شود، و یا حق با احیاى باطل احیاء گشته و بالأخره به خاطر احیائش کشته شود.دلیل ما بر این معنایى که کردیم این است که خداى تعالى در خطابى که در این آیه دارد، که خود تتمه خطاب در آیه قبلى است جمع کرده میان رسول خدا (ص) و مؤمنین از امتش، و شؤونى که هم مربوط به آن جناب و هم به امت اوست، همان معارف دینى و اخلاق و سنت‏هاى اسلامى است از جهت تبلیغ و حفظ و اجراء و تطبیق حیات اجتماعى بر آن، و همچنین عبارت است از ولایت امور مجتمع اسلامى، و شناخته شدن افراد به عنوان یک فرد مسلمان، در صورتى که به آن سنت‏ها عمل کند. بنا بر این، نه پیغمبر مى‏تواند در این امور به ستمکاران رکون کند و نه امت او.بعلاوه، کاملا روشن است که این دو آیه مورد بحث به منزله نتیجه‏اى است که از داستانهاى ملت‏هاى ستمکارى استنتاج شده که خداوند به جرم ستمهایشان آنها را هلاک نموده است. این دو آیه متفرع بر آن داستانها و ناظر به آنها است، و ظلم آن ملتها تنها شرک ورزیدن و بت پرستیشان نبود، بلکه از جمله کارهاى نکوهیده آنها که خداوند از آن نکوهش کرده پیروى از ستمکاران بوده، که نتیجه‏اش فساد در زمین بعد از اصلاح آن مى‏شد، و آن فساد عبارت بود از رسمیت دادن به سنت‏هاى ظالمانه که والیان جور باب کرده بودند و مردم هم از آنها پیروى مى‏کردند.  المیزان