X
تبلیغات
رایتل
شنبه 1 مهر‌ماه سال 1391

   تولد،  

 آغاز زنگی...!به امید خدا بر آن شدم که زندگیم را بنویسم تا هم از بیکاری دچار افسردگی و بیهودگی نشوم و همچنین فراز و فرود های زندگی من درسی باشد برای دیگران لذا از هر عزیزی که تقبل زحمت کرد واین مطالب را خواند تقاضا میکنم حتما نظر خود را در زمینه موضوع نوع نگارش وهر آنچه لازم میداند بفرمایند تا من به دیده منت بر ان منهج عمل نمایم . متشکرم

 

 

تولد:                                                    بسم الله الرحمن الرحیم

آبان ماه سال هزارو سیصدو بیست و هشت هجری شمسی مطابق با محرم هزاروسیصدو شصت ونه هجری قمری.              میدان فوزیه (امام حسین فعلی) محله نظام آباد در حاشیه تهران قدیم. دو شنبه ساعت از ده شب گذشته است، باد سرد پاییزی می وزد، برگها از شاخه ها جدا شده به زمین می افتند و درختان آماده خواب زمستانی می شوند در گوشه اطاقی کوچک تاج آفرین که همه او را تاج خانم  صدا می کردند تنها با خود آهسته نجوا میکند و زیرلب زمزمه ای دارد: " حسینم وای حسینم وای حسینا " از بیرون خانه صدای نوحه خوان هیئت بگوش میرسد،"امشب شهادتنامه عشاق امضاء میشود، فردا به صحرا بی کفن..." لحظات به کندی سپری می شد و کم کم زمزمه های تاج خانم تبدیل به ناله میشود: " یا زهرا کمکم کن، امشب شب عاشورای فرزند تو حسینه اگه بچه من سالم بدنیا بیاد و پسر باشه اسم شو میذارم حسین ..." (آن زمان سونوگرافی نبود که  قبل از بدنیا آمدن بچه جنسیت آنرا بفهمند واگر هم بوده برای امثال تاج خانم نبوده) کسی در خانه نیست همه برای عزاداری بیرون رفته اند ، هر لحظه درد شدید تر میشود. شوهر تاج خانم ، مش غضنفر که برای عزاداری رفته بود هیئت برگشته وارد اطاق میشود، تاج خانم با ناله همراه با حجب وخجالت مخصوص خودش  میگه آخه مرد کجایی؟ مش غضنفر با تعجب نگاهی میکنه و میگه :" خانم خودت تو کوچه بودی دیدی که رفتم هیئت " تاج خانم با ناله میگه "آره اما ناراحتم درد دارم مثل اینکه خبریه... "از او می خواهد که زن صاحبخانه را خبر کند تا بدنبال قابله بروند. مش غضنفر که پاک دست و پاشو گم کرده بود از اطاق بیرون میره اما روش نمیشه کسی را خبر کند دور خودش میچرخید و نگران اینکه چه کند ،ناگهان فریاد یا حسین تاج خانم و گریه بچه بگوشش رسید سراسیمه به سمت درحیاط می دود که ناگهان زن صاحبخانه از در وارد شد. چه خبره مش غضنفر؟ والله داشتم سراغ شما می آمدم مثل اینکه تاج خانم درد شه .هر دو بسمت اطاق می روند که زن صاحبخانه فریاد میزنه تو برو بیرون، برو یه قابله خبر کن .... هرچه بود و هرچه شد بالاخره بچه در شب عاشورا با رمز یا حسین بدون قابله وهرگونه تشریفات به دنیا آمد وتاج خانم که درد نفسش را بند آورده بود سووال می کنه بچم سالمه ؟ زن صاحبخانه جواب میده آره الحمدولله سالمه ،یه پسر سفید و تپل. اشک از گوشه چشمان تاج خانم سرازیر میشه دست هاشو بسمت آسمون بلند می کنه "خدایا شکرت، یا فاطمه زهرا در این شب عاشورایی  ازت میخوام کمک کنی حسین منم دنباله رو حسین تو باشه". شاید در همین وقت بود که نذر کرد روز عاشورا به عزادران شربت بده و پسرش محرم ها مشکی پوش امام حسین باشه و زنجیر بزنه.