X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1389

 

فاطمه (س) بازگشت به جاهلیت واشرافیت آنها را می دید و سیرخلافت تا حکومت بنی امیه وفجایع بعد آن را به نام اسلام پیش بینی می کرد، لذا علم مخالفت را بر افراشت وباطرح مساله غصب فدک از ناحیه خلیفه مبارزه را آغاز کرد. مرحوم شهید صدر در کتاب "فدک فی التاریخ" می نویسد: فدک سمبلی از معنایی عظیم است که هرگز در چارچوب آن قطعه زمین تصاحب شده حجاز نمی گنجد و همین معنای رمزی فدک است که نزاع مربوط به آن را، از قالب مخاصمه ای سطحی و محدود، به جانب قیام و مبارزه ای وسیع و پردامنه سوق می دهد... حاشا که مساله فدک چنین تصور شود.منازعه فدک قیامی علیه اساس حکومت است. فدک فریاد آسمانگیری است که فاطمه (س) خواست به وسیله آن سنگ کجی را که تاریخ بعد از ماجرای سقیفه بر آن بنا شد، درهم بشکند. برای اثبات این معنا کافی است به خطبه ای که حضرت زهرا  (س)در مسجد پیامبر (ص)رویاروی خلیفه و در حضور جمعیت انبوهی از مهاجر و انصار ایراد فرمودند، نگاهی بیفکنیم.

شهر یثرب که به واسطه حضور پیامبر مدینه النبی (شهر پیامبر)نامیده شد درسکوت شب به خواب می رود و سایه ماتم برخانه وخانواده پیامبر سایه افکنده است. محمد(ص) درجوار رحمت حق آرام گرفته اما فاطمه (س) دختر او بی تاب پدر است.درفراغ او اشک می ریزد; لحظه ای ساکت می شود، بیاد جملاتی می افتد که پدردر دم آخر  به اومی گفت: فاطمه جان غمگین نباش تو اولین کسی هستی که به من می پیوندی. فاطمه به فکر فرو می رود و به وظیفه ای که برعهده اوست می اندیشد.ازکوچه همهمه ای به گوش می رسد، تکبیر می گویند، چه خبرشده؟! می گویند مهاجر وانصار در سقیفه جانشین پیامبر را انتخاب کرده اند! واعجبا چراچنین؟!مگر این امر به عهده آن ها بوده؟!دیری نمی گذرد که از بیرون خانه فریادی بگوش می رسد.فریاد هر لحظه رساتر و نزدیک تر می شود: بیرون بیائید!بیرون بیائید!و گرنه همه تان را آتش می زنیم! راستی در آن روز چرا چنین گفت وگوهائی بین یاران پیامبر در گرفت؟اینان کسانی بودند که در روزهای سخت  به یاری دین خدا آمدند،بارها جان خود را بر کف نهاده بکام دشمن رفتند. علی و خانواده پیامبر (ص) چه گناهی کرده بودند که باید آنان را آتش زد؟آن همه شتاب در برگزیدن خلیفه برای چه بود؟و از آن شگفت تر،آن گفت وگو و ستیز که میان مهاجر و انصار در گرفت چرا؟رئیس تیره خزرج که خود و کسان او صمیمانه اسلام و پیامبر اسلام را یاری کردند،چرا در آن روز خواهان ریاست شدند؟و چرا به مصالحه با قریش تن در دادند و گفتند از ما امیری و از شما امیری؟مگر امارت مسلمانان را چون ریاست قبیله می دانستند؟ چرا این مسلمانان غمخوار امت و دین، قبل از به خاک سپردن پیامبر به منازعه انتخاب خلیفه پرداختند؟ شاید می ترسیدند فتنه برخیزد، که چند ساعت هم نباید از آن غفلت کرد؟! آیا بیم آن می رفت که اگر امیر مسلمانان بزودی انتخاب نشود پیش آمد ناگواری رخ خواهد داد؟به نظر می رسد در آن روز کسانی بیشتر در این اندیشه بودند که چگونه باید هر چه زودتر حاکم را برگزینند و کمتر به این می اندیشیدند که حکومت چگونه باید اداره شود  و به تعبیر دیگر از دو پایه ای که اسلام بر آن استوار است (دین و حکومت) بیشتر به پایه حکومت تکیه داشتند.گویا آنان پیش خود چنین استدلال می کردند:چون تکلیف حکومت معین شد و حاکم قدرت را بدست گرفت دیگر کارها نیز درست  خواهد شد. این کنار زدن افضل و نقطه انحراف جامعه ازمسیردرست ونتیجه زیان بار آن همان چیزی شدکه فاطمه را چنان نگران کرده بود. مردمی که نسبت به آیات الهی بی توجه بودند یا فراموش کردند که خداوند فرمود: و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ا فان مات او قتل انقلبتم علی  اعقابکم و من ینقلب علی  عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزی الله الشاکرین : محمد (ص) جز یک پیامبر نیست که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند و در گذشتند ،آیا اگر او به مرگ یا شهادت درگذشت شما باز به جاهلیت خود بر خواهید گشت؟ پس هر که به عقب برگردد به خدا ضرری نخواهد رسانید، و البته خدا جزای نیک اعمال را به شکرگزاران عطا می کند. آل عمران:144)
آری فاطمه (س) بازگشت به جاهلیت واشرافیت آنها را می دید و سیرخلافت تا حکومت بنی امیه وفجایع بعد آن را به نام اسلام پیش بینی می کرد، لذا علم مخالفت را بر افراشت وباطرح مساله غصب فدک از ناحیه خلیفه مبارزه را آغاز کرد. مرحوم شهید صدر در کتاب "فدک فی التاریخ" می نویسد: فدک سمبلی از معنایی عظیم است که هرگز در چارچوب آن قطعه زمین تصاحب شده حجاز نمی گنجد و همین معنای رمزی فدک است که نزاع مربوط به آن را، از قالب مخاصمه ای سطحی و محدود، به جانب قیام و مبارزه ای وسیع و پردامنه سوق می دهد... حاشا که مساله فدک چنین تصور شود.منازعه فدک قیامی علیه اساس حکومت است. فدک فریاد آسمانگیری است که فاطمه (س) خواست به وسیله آن سنگ کجی را که تاریخ بعد از ماجرای سقیفه بر آن بنا شد، درهم بشکند. برای اثبات این معنا کافی است به خطبه ای که حضرت زهرا  (س)در مسجد پیامبر (ص)رویاروی خلیفه و در حضور جمعیت انبوهی از مهاجر و انصار ایراد فرمودند، نگاهی بیفکنیم.
حضرت (س) خطاب به مهاجرین و انصار فرمودند: بعد از رحلت پیامبر(ص) خارهای نفاق در میان شما ظاهر شد و دین و معنویت از میان شما رفت و مشرکان و کسانی که تا به حال به گوشه ای خزیده بودند به سخن آمدند و شیطان سر از لاک خود بیرون آورده شما را تحریک کرد و به سوی خود دعوتتان کرد، پس شما را افرادی سبک و بی اراده یافت و فهمید که تبلیغات و تحریکات خیلی زود در شما اثر می گذارد.(و احمشکم فالفاکم غضابا:و شیطان آتش خشم شما را شعله ور کرد، پس یافت شما را خشمگین و غضبناک.) یعنی: شیطان شما را طوری تحریک کرد که آتشی شوید. کسانی که می خواهند از یک عده سو»استفاده کنند،یک چیزهایی حماسی برای آنها می خوانند و آنها را تحریک کرده و به جان عده دیگر می اندازند، این را اصطلاحا "احمش" می گویند. آنگاه شیطان دید شما افرادی غضبناک هستید و مطابق میل او غضب می کنید. به جای این که غضب خود را متوجه کفار و منافقین بکنید متوجه عترت پیغمبر(ص) می کنید. (فوسمتم غیر) (ابلکم:پس داغ بر شتر دیگران نهادید.) معمولا در آن زمانها برای این که شترها و گوسفندها گم نشوند یک گوشه از بدن آنها را علامت می گذاشتند، حالا این کنایه است که می فرماید: خلافت مال شما نبود، شما به حریم خلافت و امامت تجاوز کردید و از حدود خود فراتر رفتید.(و وردتم غیر مشربکم:) و به غیر آبشخور خود وارد شدید) کنایه از این که شما از حد خودتان تجاوز کرده و با زور و قلدری به حریم دیگران تعدی کردید.  (هذا و العهد قریب :و این در حالی است که دیدار شما ]با پیامبر(ص) [ تازه است.) این خلافکاری های شما در حالی صورت می گیرد که پیامبر(ص) تازه از دنیا رفته و درباره حق و عدالت این همه سفارش نمودند و همین چند ماه پیش بود که پیامبر(ص) در غدیرخم با صراحت، علی (ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کرده و همه شما با او بیعت کردید و همه به او تبریک گفتید.چگونه است که به این زودی همه چیز را فراموش کردید و سفارشها و توصیه های پیامبر(ص) را زیر پا گذاشتید؟!  (والکلم رحیب :و زخمی که به واسطه رحلت پیامبر(ص) وارد شده هنوز وسیع است.) (و الجرح لما یندمل :و جراحت آن هنوز التیام و بهبود نیافته است.)
از این جملات به خوبی فهمیده می شود که جریان فدک و ایراد خطبه توسط حضرت زهرا(س) در همان روزهای اول رحلت پیامبر(ص) اتفاق افتاده (و الرسول لما یقبر:و پیکر رسول خدا(ص) هنوز دفن نشده بود.) علی(ع) مشغول تجهیز آن حضرت بودند که آنها در سقیفه جمع شدند و گفتند می خواهیم سرنوشت اسلام و مسلمین را تعیین کنیم! (ابتدارا:شتاب و عجله کردید ]پیشی گرفتید[.) (زعمتم خوف الفتنه: چنین گمان کردید که فتنه ایجاد می شود.)  (الا فی الفتنه سقطوا:آگاه باشید و بدانید در فتنه فرو رفته اید.)  (و ان جهنم لمحیطه بالکافرین :و همانا دوزخ دربرگیرنده کافران است .) (افعلی عمد ترکتم کتاب الله و نبذتموه ورا» ظهورکم ؟:و شما ای مردم ! آیا از روی قصد و عمد کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر انداخته اید؟)  (و انتم موصوفون بالکفاح، معروفون بالخیر و الصلاح: با این که شما به جنگ آوری و دلیری توصیف شده اید، و به نیکی و درستکاری معروف هستید.) (والنخبه التی انتخبت :و نخبه هایی هستید که از بین مردم انتخاب شده اید.)  (والخیره التی اختیرت لنا اهل البیت:و آن مردان برگزیده ای هستید که برای ما اهل بیت گزینش شده اید.) (قاتلتم العرب ، و تحملتم الکد والتعب :شما با اعراب ]مشرک [ جنگیدید، و سختی ها و رنج ها را تحمل کردید.) (و ناطحتم الامم و کافحتم البهم:و با ملل و طوایف مختلف به مبارزه برخاستید و با شجاعان و دلیران نبرد کردید.) مقصود حضرت این است که شما اهل مبارزه با طغیان و فساد و انحرافها بودید، آدمهای بی تفاوت و بی اعتنای به اوضاع ملت ها نبودید، احساس وظیفه می کردید و به استقبال خطرها می رفتید، پس چرا امروز در مقابل فساد و انحراف دستگاه حاکمیت که به نام اسلام و قرآن و سنت پیامبر(ص)، این همه ظلم روا می دارد و مسیر امامت را منحرف می کند ساکت و تماشاگر شدهاید؟ و چرا با اهل بیت پیامبر(ص) که شما را به عدالت و حق و دفاع از مظلوم و زنده نگه داشتن ارزشهای اسلامی دعوت می کند هم صدا نمی شوید و آنان را یاری نمی کنید؟
(لا نبرح او تبرحون نامرکم فتا»تمرون :همواره رابطه ما با شما چنین بود که ما فرمان می دادیم پس شما اطاعت می کردید.)  (فانی حرتم ]جرتم [ بعد البیان ؟:پس شما بعد از روشن شدن حق از چه متحیر شدید ]یا چرا کناره گیری می کنید[؟)  (و ا سررتم بعد الاعلان ؟:و چرا پنهان کرده اید پس از آشکار شدن حق ؟)  (و نکصتم بعد الاقدام ؟:و چرا عقب گرد کردید بعد از آن که اقدام ]به سوی حق [ کردید؟) یعنی: شما که اهل دفاع از حق بودید، چگونه حالا عقب رفته اید و ساکت و تماشاگر صحنه شده و از حق دفاع نمی کنید؟! فکر می کنید امروز در برابر این همه کجی ها و انحراف ها وظیفه ای ندارید؟ (و ا شرکتم بعد الایمان ؟:و چگونه بعد از ایمان آوردن مشرک شدید؟) همین که حق را بدانید و از آن دفاع نکنید این خود یک نوع شرک است.شرک منحصر به شریک قرار دادن در ذات و صفات حق تعالی نیست، بلکه اطاعت از کسی که خداوند اجازه نداده یا نهی از آن کرده هم نوعی شرک است زیرا "اطاعت" نوعی پرستش است و پرستش باید فقط از خدا و برای خدا باشد، اطاعت از پیامبر(ص) و امام (ع) هم به اطاعت از خدا برمی گردد، زیرا خداوند اطاعت آنان را واجب کرده است.حضرت به مردم حاضر در مسجد می فرماید: شما که ایمان خالص داشتید، چرا حالا بر خلاف عقیده تان با حکومت باطل سازگاری دارید و شرک می ورزید؟!
حضرت در ادامه به آیات قرآن کریم تمسک کرده و می فرمایند: (بوسا لقوم نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم: بدبختی و فقر باد بر قومی که سوگندهایشان را شکستند بعد از آن که عهد و پیمان بسته بودند.)  (الا و قد ا ری ا ن قد اخلدتم الی الخفض :همانا می بینم که شما به راحتی و آسایش دلبسته شده اید !) (و ا بعدتم من هو احق بالبسط و القبض :و کسی را که سزاوارتر بود به حاکمیت و اداره جامعه اسلامی دور کردید.) (و خلوتم بالدعه :و به خلوت راحتی و آسایش تن دادید!) (کلا! بل سولت لکم انفسکم امرا: نه چنین است که می گویید، بلکه هواهای نفسانی شما کاری را در نظرتان نیکو کرده است.) (فصبر جمیل :پس باید صبر کرد صبری پسندیده .)  (والله المستعان علی ما تصفون : و خداست که باید بر آنچه بیان می کنید از او یاری خواست.) پس حضرت فاطمه (س) رو به مردم کرده و فرمودند: (معاشر ]الناس[ المسلمین ! المسرعه الی قیل الباطل ]قبول الباطل[) (ای جماعت مسلمان که شتابان به سخن باطل ]پذیرفتن باطل [ روی آوردید.) یعنی: ای کسانی که تا باطل آمد و حرفهایی زد و تبلیغات به راه انداخت، به سرعت به طرف او رفتید و با او همراهی کردید.  (المغضیه علی الفعل القبیح الخاسر:ای کسانی که بر روی کارهای زشت و زیانبار چشم می پوشید.) (افلا تتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها:آیا در قرآن دقت و اندیشه نمی کنید؟ یا این که بر دلها قفل ها زده شده است ؟) حضرت زهرا(س) با استشهاد از آیات قرآن، کوردلی و ناآگاهی مردم حاضر در مسجد را مورد نکوهش قرار داده و تاکید می کنند که چرا قدری فکر نمی کنید و کارهای حاکمیت را با دیده بصیرت و تدبر نمی بینید و آنها را با موازین قرآن و ارزشهای اسلامی مقایسه نمی کنید؟ (کلا، بل ران علی قلوبکم ما اساتم من اعمالکم:نه چنین است، بلکه کارهای زشتی که کردید سبب شده دلهایتان زنگار بگیرد.) این کلام حضرت اشاره است به آیه قرآن کریم: (کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون ) سوره مطففین، آیه 14.(ثم کان عاقبه الذین اساوا السوای ان کذبوا بایات الله: آنگاه عاقبت کسانی که اعمال زشت انجام می دهند این می شود که آیات الهی را تکذیب کرده و منکر شوند." فاخذ بسمعکم و ابصارکم:و ]این کارهای زشت[ گوش ها و چشم هایتان را گرفته است.)
 راستی اگر پیامبر (ص) آن همه سفارش اهل البیت را نکرده بود وقرار برآزار واذیت ایشان بود آیا بیشتر ازاین می توانستند در حق ایشان جفا کنند؟آنان که کلام پیامبر را نادیده گرفتند که فرمود فاطمه (س) پاره تن من است هرکس اورا بیازارد مرا آزرده است ویا آنکه درآخرین سفر حج وآن حدیث معروف بین شیعه وسنی: (انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا کتاب الله و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما :من می روم و در میان شما دو چیز عظیم را می گذارم ، هر کس به آن ها تمسک کند گمراه نخواهد شد،کتاب خدا و عترت من، اهل بیت من، و این دو از یک دیگر جدا نخواهند شد تا درکنار حوض کوثر بر من وارد شوند پس ببینید بعد ازمن چگونه با آن ها عمل می کنید)و این حدیث صریح است در آنکه حق هرگز از ایشان مفارقت نمی کند و آنچه خلاف ایشان است باطل است.   
نهایت آن که فریاد داد خواهی فاطمه(س) را تنها طلب میراث خواندند و  او را یاری نکردند .همان مردم مکه ومدینه وصحابی رسول الله، و نتیجه یاری نکردن حق را دیدند، از قتل عام مدینه تاآتش زدن کعبه را، چراکه وقتی حرمت اهل البیت شکست حرمت حرم هم شکسته شد. سطری ازکلام جان سوزعلی(ع) با پیامبر درآن شبی که بنا بر وصیت حضرت فاطمه(س) شبانه او را دفن نمود: الکافی  ج 1  ص:  458 ...و الی الله اشکو و ستنبئک ابنتک بتظافر امتک علی هضمها فاحفها السوال و استخبرها الحال فکم من غلیل« معتلج« بصدرها لم تجد الی بثه سبیلا و ستقول و یحکم الله و هو خیر الحاکمین .... من به خدا شکایت برم، (یا رسول الله) بهمین زودی دخترت از همدست شدن امتت بر ربودن حقش بتو گزارش خواهد داد، همه ماجرا را از او بپرس و گزارش را از او بخواه، چه بسیاردرد دلهائی داشت که چون آتش در سینه اش می جوشید و در دنیا راهی برای گفتن و شرح دادن آن نیافت، ولی اکنون می گوید و خدا هم داوری می فرماید و او بهترین داورانست.